|
مقاله ای خواندنی ، موشکافانه و متفاوت از دکتر اکبر اعلمی در مورد " بشریت و اعلامیه حقوق بشر در بوته فراموشی"
اعلامیه جهانی حقوق بشر یکی از دستاوردهای مهم و تاریخی سازمان ملل متّحد محسوب می شود. اعلامیه مزبور دارای یک مقدمه و سی ماده حاوی مجموعه ای از رهنمودها و مفاهیم و اندیشه های فطری و بنیادی است که کشورهای مختلف از جمله ایران با امضای خود ،اعتماد و اعتقاد راسخ خویش را در پایبندی به مفاد آن اعلام داشته اند.
این اعلامیه و اسناد مرتبط با آن با وجود اینکه بامضای بسیاری از کشورها رسیده است اما در جهان اسلام و ایران هنوز با اقبال عمومی مواجه نشده و به آن به دیده بدبینی و تردید نگریسته می شود.
از طرفی براساس مطالعات نگارنده و برداشتی که از مفاهیم و معانی صریح برخی از آیات قران و روایات و سیره معصومین دارم ،بر این باورم که نگاه دین اسلام به حقوق ، مقام و کرامت والای انسانی که موضوع بنیادی اعلامیه حقوق بشر می باشد بسیار ارزشمندتر و والاتر از تعریف و مختصات انسانی است که این اعلامیه معطوف به آن شده است. زیرا از منظر اسلام ارزش و منزلت انسان تا آنجاست که قران از او با بی بدیل ترین و عالیترین صفت قابل تصور برای آدمی ،یعنی "جانشین خدا"(1) در زمین یاد می کند که پروردگار از روح خود در او دمیده(2) و بدینوسیله وی را از چکیده و رشحاتی از همان صفات و منزلت الهی برخوردارش کرده است تا جائیکه فرشتگان مقرّب درگاه خویش را نیز به کرنش در برابر او فرا می خواند!(3)
از همین رو در اسلامی که من شناخته ام ،ارزش جان یک انسان بی گناه بحدی است که اگر كسى همنوع خود را بكشد گويى که همه مردم را كشته است و چنانچه كسى را زنده بدارد مانند آنست که تمام مردم را زنده داشته است!(4)
وانگهی در اسلام مورد نظر ،ظلم ستیزی و لبیک گفتن به تظلم خواهی و استمداد طلبیدن هر انسانی به صفت انسان بودنش ،مستقل از دین و مذهب و نژاد و محدوده جغرافیائی که در آن زندگی می کند نیز یک وظیفه اسلامی و انسانی است. تا آنجا که بر اساس آموزه های دین مورد اشاره "هيچ ستمى سختتر از اين نيست كه مظلوم ياورى غير از خدا نيابد ."(5) لذا به مسلمانان اکیدا سفارش شده است که " دشمن ستمگر و ياور ستم ديده باشيد."(6)
نحوه برخورد پیشوای اول شیعیان با سرقت خلخال از پای یک زن یهودی و یا واکنش معصوم در برابر سائل نصرانی و دهها نمونه دیگر مصداق بارز این مدعاست.
بطریق اولی مسئولیت مسلمان در قبال مسلمان باعتبار حدیث شریف "کسیکه صبح کند و نسبت به امور مسلمین اهتمام نورزد مسلمان نیست" ،بحدی است که در صورت بی تفاوتی به امور مسلمین اساسا از جرگه مسلمانی خارج می شود و دیگر نمی توان نام او را مسلمان نهاد.
با مقایسه میان موازین حقوقی اسلام در مورد انسان و مفاد اعلامیه حقوق بشر ،گرچه میان ایندو ،مشترکات و شباهت های فراوانی وجود دارد و اختلافات ناچیز آن نیز قابل اغماض می باشد ، با این وجود غرب به دموکراسی و اعلامیه حقوق بشر خود می بالد و جهان اسلام نیز بر جامع بودن و حقانیّت موازین حقوقی خود و بی نیازیش نسبت به دستاوردهای ارزشمند غربی مباهات می کند و متاسفانه گاه مشاهده می شود که مروّجان هریک از ایندو اثبات برتری موازین دلخواه خود را ملازم با تحقیر و نفی دیگری می بینند و همین امر به یکی از جدّی ترین چالش های میان تمدن غربی و تمدن اسلامی مبدّل شده است.
این در حالی است که هم سران کشورهای مسلمان نیک می دانند که عمل به ارزش های دموکراسی و مفاد اعلامیه حقوق بشر ،غرب خفته در قرون وسطی را از بربریت نجات داده و به مدنیّت و پیشرفت های عظیمی که از آن برخوردار می باشد رهنمون ساخته است و هم سران کشورهای غربی به این حقیقت واقفند که اعراب بدوی و بادیه نشین عصر جاهلیت تنها در اثر تعالیم و آموزه های اسلام به کرامت و ارزش والای انسانی خود پی برده و مقارن با عصر تاریکی و جهالت اروپا ،از چنان اعتماد به نفسی برخوردار شدند که در سایه آن توانستند حداقل چهار قرن بر جهان سروری نمایند و به بالاترین دستاوردهای بشری هم نائل شوند. دوران طلائی مسلمانان نیز دقیقا از زمانی رو بافول نهاد که منزلت ، حقوق و کرامت انسانی اعطا شده از سوی اسلام به مسلمانان،توسط حکام و خلفای بیگانه با اسلام از آنان سلب شد و با تبدیل آنها به انسان های زبون ، از خود بیگانه شده ، قالبی ، بی اراده و دست آموز ،به مرحله ای سقوط کردند که غرب پیش از بیداری خود در آن بسر می برد. یعنی دنیای غرب به همان رهنمودهائی عمل کرد که اسلام برای بشریت بارمغان آورده بود و در مقابل مسلمانان با بیگانه شدن با همان آموزه ها ،به مرحله ای سقوط کردند که غرب از آن گریخته بود!
پس چرا جهان غرب نمی پذیرد که موازین اسلامی در زمینه حقوق بشر چنان غنی است که می توان مدعی شد که بخش وسیعی از مفاد اعلامیه حقوق بشر منطبق بر آن است و متقابلا چرا جهان اسلام بخود نمی قبولاند که مواد مذکور در اعلامیه حقوق بشر از قابلیت لازم برای آشتی با موازین اسلام برخوردارست و منشاء هر دو نیز حقوق طبیعی و فطری است؟
گرچه در هر دو طرف جهل و عناد و منافع عده ای از کسانی که بر سرنوشت مردم چیره شده اند ،ایجاب می کند که چشمان خود را همواره بروی حقیقت ببندند و به دیگران هم اجازه ندهند تا به عمق حقایق پی ببرند، با این وصف علت عمده این بدبینی ها و ستیزه جوئی ها از آنجا ناشی می شود که جهان غرب به اسلام از دریچه نگاه و عملکرد برخی از مسلمانان و دولت های اسلامی می نگرد و جهان اسلام نیز متقابلا پیامد پایبندی به مفاد اعلامیه حقوق بشر را در رفتارهای دوگانه و تبعیض آمیز جهان غرب مشاهده می کند که میان قول و عمل آنها زمین تا آسمان فاصله است.
در واقع به جهان غرب اینگونه وانمود شده است که جنایات گروههائی نظیر القاعده و طالبان در افغانستان و عراق و برخورد بعضی از دولتمردان کشورهای اسلامی با شهروندان خود ،بازخورد اجرای حقوق بشر در اسلام است!
لذا در حالیکه برخی از مقامات جمهوری اسلامی گاه دایه مهربانتر از مادر شده و برای فلسطینیان مویه کرده و پرچم خونخواهی شهدای فلسطینی و استیفاء حقوق مردم مظلوم فلسطین را باهتزاز در می آورند، جهان غرب با بزرگنمائی رویکرد برخی از عوامل و دست اندرکاران کشورمان نسبت به قتل های زنجیره ای ،سرکوب های خشونت آمیز ؛دانشجویان دانشگاه ها در تیرماه 1378، آذربایجانیان معترض به اهانت روزنامه دولتی ایران در خرداد 85 ، شهروندان اقلیدی معترض به تصمیمات ناصواب رئیس جمهور در سال 86 و همچنین برخورد با مظاهر مدنی و تهدید و تحدید و تضییع حقوق شهروندان و اصناف مختلف و بگیر و ببندهائی که هر از گاه شاهد آن هستیم را بحساب رویکرد حقوق بشر در اسلام گذاشته و آنگاه با دستمایه قرار دادن آن به تحقیر اسلام و مسلمانان کمر همت می بندد و بکمک رسانه های گسترده خود وانمود می کند که اسلام با حقوق بشر سرناسازگاری دارد!
هنگامیکه کشورهای غربی نیز کاتولیک تر از پاپ شده و برای سلب حقوق شهروندی و نقض حقوق بشر در ایران گریبان چاک داده و همه امکانات خود را برای محکوم کردن جمهوری اسلامی بسیج می کنند ،طرف مقابل هم بازخورد عملیاتی شدن حقوق بشر را در فجایعی نظیر سرنگون ساختن هواپیمای مسافربری ایران برفراز آبهای خلیج فارس ،نسل کشی و قتل عام مسلمانان بوسنیائی ،عراقی ، افغانی ،فلسطینی و لبنانی و شکنجه شدن زندانیان گوانتانامو توسط دولت های مدافع حقوق بشر و یا بی تفاوتی آنها در قبال چنین جنایاتی نشان داده و آنرا دستاویزی برای ناکارآمد نشان دادن اعلامیه حقوق بشر و دموکراسی غربی قرار می دهند!
از اینرو با آشکار شدن دم خروس در آستین بعضی از مدافعان اسلام و دموکراسی غربی ،چه بسا بسیاری از روشنفکران جهان اسلام و جهان غرب باین نتیجه می رسند که نه جانبداری غرب از اقشار و گروههای اجتماعی که بنحوی حقوقشان در ایران ضایع می شود و نه جانبداری بعضی از مقامات ایرانی از آوارگان و ستمدیدگان فلسطینی ،الزاما بشر دوستانه نیست و در این میان این حقوق انسان ها و کرامت انسانی آنها و اسلام و اعلامیه حقوق بشرست که همچنان وجه المصالحه اختلافات میان سیاستمداران و سیاست بازی های صاحبان قدرت و زیاده خواهی های آنها واقع می شود و لاجرم کمتر کسی است که به مویه و بی تابی های آنان که مدعی دفاع از حقوق انسان ها هستند طرفی بسته و آنرا باور نماید!
با توجه به حوادث تلخی که در غزه رخ می دهد بی مناسبت نیست که در زیر به نمونه ای از برخورد دوگانه غرب با مساله حقوق بشر اشاره نمایم تا منشاء بخشی از بی اعتمادی های جهان اسلام به حسن نیت جهان غرب در دفاع از حقوق بشر روشنتر شود؛
60 سال است که جهان با پدیده ای بنام صهیونیسم روبروست که با اشغال سرزمین فلسطینیان (اعم از مسلمان و غیر مسلمان) و سلب تابعیت و آواره کردن صاحبان اصلی آن از وطن و خانه و کاشانه خود ، به بهانه همگرائی مذهبی ،یهودیان نقاط مختلف جهان که اغلب آنها فاقد هرگونه تابعیت خون و خاک در این سرزمین بوده اند را در آنجا گردآورده و بدینوسیله کشوری بنام اسرائیل را بنیان نهاده است.
گرچه مسائل مربوط به محدوده جغرافیائی و ژئوپلتیکی فلسطین اشغالی و یا اسرائیل و قلمرو سیاسی هر یک از آنها و نیز تصمیم گیری در مورد موضوعاتی نظیر ادامه جنگ و یا صلح میان مردم و گروههای فلسطینی با رژیم حاکم در اسرائیل ،به اتباع و ساکنان آن اعم از مسلمان و یهودی و مسیحی و ... مربوط است و آنان بدون فشار و دخالت دیگران ،خود باید سرنوشتشان را مطابق با میلشان و بصورت دموکراتیک تعیین نمایند و سایرین از جمله دولت و ملت ایران به هیچوجه حق مداخله در چنین اموری را ندارند ،اما همچنانکه پیش از این اشاره شد ، بعنوان یک ایرانی ، یک مسلمان و یک انسان و عضو جامعه ملل که خود را پایبند به اعلامیه حقوق بشر و منشور ملل متحد می داند ،هرگز مجاز نیستیم تا در برابر نقض حقوق بشر در فلسطین و جنایاتی که علیه بشریت و مردم ستمدیده و بی گناه فلسطین صورت می گیرد سکوت اختیار کرده و از کنار آن با بی تفاوتی عبور نمائیم ،بر این اساس و نظر باینکه طبق مادهء یک اعلامیه حقوق بشر ،تمام افراد بشر آزاد زاده میشوند و از لحاظ حيثيت و كرامت و حقوق با هم برابرند و مادهء ٣٠ اعلامیه موصوف هم تصریح می کند که "هيچيك از مقررات اعلاميهء حاضر نبايد چنان تفسير شود كه برای هيچ دولت، جمعيت يا فردی متضمن حقّی باشد كه به موجب آن برای از بين بردن حقوق و آزادیهای مندرج در اين اعلاميه فعاليتی انجام دهد يا به عملی دست بزند"، از اینرو به ذکر نکاتی در قالب چند پرسش اشاره کرده و پاسخ و داوری در مورد آنرا به کاربران عزیز واگذار می کنم و امیدوارم که خوانندگان محترم با بیان نقطه نظرات خود به تکمیل و غنای مطالب ارائه شده بیفزایند؛
1-بموجب مادهء ٥ اعلامیه حقوق بشر هيچ كس نبايد شكنجه شود يا تحت مجازات يا رفتاری ظالمانه، ضد انسانی يا تحقيرآميز قرار گيرد. اولین پرسشی که در همین رابطه به ذهن هر انسان بی طرفی خطور می کند این است که آیا محاصره غزّه و محروم کردن مردم بی پناه این شهر از حداقل امکانات رفاهی و بهداشتی و غذائی و تحمیل گرسنگی و تشنگی و اقسام بیماری ها و تنگناهای معیشتی برآنان و بخاک و خون کشیدن چند باره مردم بی گناه و غیر نظامی و تخریب تاسیسات شهری آنها توسط جنگنده های اسرائیلی که بگفته منابع غربی شدیدترین حملات اسرائیلی به مناطق فلسطینی در ۴۰ سال اخیر بوده است(بدون آنکه میان عمل و عکس العمل تناسبی وجود داشته باشد)،آنهم تنها بجرم اینکه مردم فلسطین تحت نظر دولت های غربی و تشکیلات خودگردان فلسطین ،با برگزاری انتخاباتی دموکراتیک ،دولت حاکم بر کشور خود را از میان مردان حماس برگزیده اند ،مصداق بارز شکنجه ،رفتار ظالمانه و ضد انسانی و تحقیر آمیز محسوب نمی شود و در چنین وضعیتی آیا مقاومت مردم با ابتدائی ترین سلاح ها در برابر تجاوزات اشغالگرانه با پیشرفته ترین و مهلک ترین سلاح ها را می توان اقدامی تروریستی خواند؟
2-طبق مادهء 2 اعلامیه ،نبايد هيچ تبعيضی به عمل آيد كه مبتنی بر وضع سياسی، قضايی يا بين المللی كشور يا سرزمينی باشد كه شخص به آن تعلق دارد، خواه اين كشور يا سرزمين مستقل، تحت قيمومت يا غير خودمختار باشد، يا حاكميت آن به شكلی محدود شده باشد ،ماده ٧ اعلامیه نیز به صراحت بیان می دارد که همه در برابر قانون مساوی هستند و بی هيچ تبعيضی حق دارند در مقابل هر تبعيضی كه ناقض اعلاميهء حاضر باشد، و بر ضد هر تحريكی كه برای چنين تبعيضی به عمل آيد، از حمايت يكسان قانون بهره مند گردند.
چرا فلسطینیان از چنین حقوقی محروم گشته و مشمول رفتارهای تبعیض آمیز سیاسی و قضائی و بین المللی و نیز هرگونه تبعیض ناقض اعلامیه مزبور می شوند!؟
3-بموجب بندهای یک و دو ماده ١٥ اعلامیه مذکور هر فردی حق دارد كه تابعيتی داشته باشد و هيچ كس را نبايد خودسرانه از تابعيت خويش ، يا از حق تغيير تابعيت محروم كرد .چرا آوارگان فلسطینی که از سرزمین خود رانده شده اند مشمول این مقررات نمی شوند؟
4-به موجب مادهء ٣ اعلامیه هر فردی حق زندگی، آزادی و امنيت شخصی دارد و مادهء ٢٢ این اعلامیه نیز تاکید می کند که هر شخصی به عنوان عضو جامعه، حق امنيت اجتماعی دارد و مجاز است به ياری مساعی ملی و همكاری بين المللی، حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ضروری برای حفظ حيثيت و كرامت و رشد آزادانهء شخصيت خود را، با توجه به تشكيلات و منابع هر كشور، به دست آورد.
چرا مردم ستمدیده فلسطینی به مدت 60 سال به ناروا از حق امنینت اجتماعی خود محروم شده و تحت مساعی و همکاری های موثر بین المللی از حداقل حقوق اقتصادی ،اجتماعی و فرهنگی که تضمین کننده حیثیت و کرامت و رشد آزادانه شخصیت انسانی آنهاست برخوردار نمی شوند!؟
5- پس از پایان جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۹ چهار كنوانسیون در زمینه حقوق بشردوستانه در شهر ژنو به تصویب رسید(کنوانسیون های صلیب سرخ) که موضوع آن ناظر به رفتار با مجروحان و بیماران جنگ های زمینی ،دریائی و اسرای جنگی و همچنین حمایت از غیرنظامیان است. در سال ۱۹۷۷ دو پروتكل دیگر نیز به کنوانسیون های مذکور الحاق شده است که هر کدام موضوع خاصی از حقوق بشر و اسناد حقوق بشر را تشکیل می دهند و در مجموع حیطه تعهدات و مسئولیت های دولت ها را در زمان بروز درگیری های مسلحانه تشریح می كنند.
کنوانسیون ممنوعیت و مجازات جرم کشتار دسته جمعی مورخ سال 1948 (ژنوسید) و کنوانسیون چهارم ژنو که ناظر به مسئولیت های دولت اشغالگر در سر زمین های اشغالی و حمایت از غیر نظامیان در درگیری های مسلحانه می باشد، از جمله کنوانسیون ها مذکور است.
دولت اسرائیل نیز در ژوئن ۱۹۵۱ اسناد یاد شده را امضاء و به تصویب رسانده و رسما متعهد به اجرای مفاد آنها شده است. اکنون این سوال مطرح می شود ؛با وجود اینکه اسرائیل همچنان بر عدم پایبندی خود به تعهداتش در قبال غیرنظامیان و قطعنامه هائی که علیه او از سوی مجامع بین المللی صادر شده است اصرار ورزیده و به شیوه های مختلف آنها را نقض می کند و در حالیکه به موجب ماده ۱۴۷ كنوانسیون چهارم ژنو مجازات جنایات جنگی، قابل پیگیری و مجازات است ،چرا نهاد های بین المللی و جهان غرب در برابر نقض آشکار قوانین و معاهدات و کنوانسیون های بین المللی سکوت اختیار کرده و اقدام عملی در وادار ساختن رژیم اسرائیل به تمکین از آنها از خود نشان نمی دهند و متخلف را مجازات نمی کنند؟
در واقع این قبیل رفتارهای دوگانه جهان غرب و مجامع بین المللی با موضوع واحد است که بهانه و دستاویز لازم را به برخی از مقامات کشورهای اسلامی و غیر اسلامی می دهد تا از اجرای برخی مفاد اعلامیه حقوق بشر که خود آنرا امضاء کرده اند سرباز زنند و بدینگونه بشر و حقوق بشر در بازی میان قدرت ها به بوته فراموشی سپرده می شود!
منبع |