تبليغاتX
آذربــایـجــــــان
آذربــایـجــــــان



چرا نام " گرمی " را بر شهر ما نهاده اند

هر چیزی اصول خاص خود را دارد نام گذاری مناطق نیز از این اصول مستثنی نمی باشد ، در قدیم الایام اصول خاصی برای نامگذاری محل زندگی افراد وجود داشت مثلا اولین کسی که در آن  منطقه سکنی می گزید آنجا را با نام او می شناختند  مانند تمام شهرها و روستاهایی که پسوند "آباد" دارند ـ ایبش آباد ، جعفرآباد ، پارس آباد ـ یا با نام طایفه یا قوم خاص مکان را نامگذاری می کردند مانند بیله سوار به خاطر قوم سابیرها و سوواری ها ؛ و خیلی موردهای دیگر که در حوصله این بحث نمی گنجد .

اما در مورد نامگذاری شهر گرمی

من در این مورد خیلی تحقیق کردم از اینترنت ، از اهالی گرمی ، از پیران و کهن سالان گرمی ولی دلیل قابل قبولی برای این نامگذاری و معنی کلمه " گرمی " پیدا نکردم .

در ویکی پدیا در مورد این شهر چنین بیان می کند :

 تاریخچه پیدایش این شهر در عصر جدید حیات آن به حدود سال 900 هجری قمری باز می گردد که 5 طایفه شیعه که ساکن شهرهای امپراطوری عثمانی و برخی نقاط سنی نشین دیگر بودند به دستور و اجازه شاهان صفویه به آن مهاجرت و درآنجا ساکن شدند. شاید بهمین دلیل است که ساکنین اصلی گرمی خود را اردوخانلی (منصوب به شهر اردهان در شمال شرق ترکیه) می نامند.البته ذکر این نکته نباید فراموش شود که نام این ناحیه قبل از ورود این طوایف نیز گرمی بوده است. نام گرمی در دوره مهاجرت ترکان در قرون سوم و چهارم میلادی از نام طایفه ترک زبان گرمی گرفته شده است . این تیره از ترکان شهر کرکوک در عراق را نیز به نام خود گرمیان نهادند و در منطقه غربی ترکیه سلسله گرمیلیلر یا گرمیان اوغوللاری را بنا نهادند.

قدمت تاریخی این شهرستان چند هزار سال هم تخمین زده می‌شود. مهمترین محل تاریخی شهرستان که در کتب تاریخی نیز به کرات به ان اشاره شده‌است قلعه برزند در غرب شهرستان می‌باشد که قلعه افشین در جنگ با بابک خرمدین بوده‌است. در بالای تپه‌های اطراف آن گورهای مربوط به پیش از اسلام کشف شده‌است. آثار و اشیاء تاریخی ارزشمند مربوط به دورهٔ ایران باستان که از منطقهٔ گرمی کشف شده در موزهٔ کاشان نگهداری می‌شود.تپه باستانی(آغامعلی تپه سی ) سند معتبری از پیشینه تاریخی این شهربوده که در ۹ کیلومتری شهر و در نزدیکی روستای(شکرلو)واقع است. همچنین اولین پارچه بافته شده در ایران در روستای سلاله از توابع شهرستان گرمی کشف شده که هم اکنون در موزه ملی ایران نگهداری می‌شود.

 

دوست دیگری در وبلاگش " گرمی " را متشکل از دو کلمه " گر " و " می " دانسته که به معنی آتشگاه بوده است ، البته بدون ارائه منبع

اما یک روایت دیگری در مورد گرمی وجود دارد که من از یکی از غیر بومیان گرمی شنیدم که نقل قولی بود از همشهریان خودمان – بدون افشای نام راوی - شاید این روایت  به مذاق اهالی گرمی خوش نیاید همچنان که من خودم از شنیدنش آشفته شده و در مقام  رد این نظریه برآمدم ؛ اگر این نظریه درست باشد که نباید کسی آنرا افشا کند برعکس اگر غلط باشد می توان گفت به طرز ماهرانه ای جعل شده است ، البته اتفاقات چند سال اخیر در گرمی و بسته شدن چند ساعته جاده گرمی _امیرکندی ( جاده قدیم ) تا حدودی این نظریه را ثابت می کند .

 

یکشنبه بیست و نهم دی 1387 یازان: آیدین |

هرکه در این بزم مقرّبتر است ،جام بلا بیشترش می دهند!

آخرین قسمت خاطرات فرماندار سابق گرمی دکتر اکبر اعلمی

از آنجا که هر آغازی با پایانی همراه است ، با پذیرش استعفای اینجانب به شماره 650 ،مسئولیت فرمانداری مغان نیز بالاخره با همه فراز و نشیب هایش به پایان خود رسید و کلید فرمانداری مغان را بدیگری تحویل داده و به وزارت کشور بازگشتم تا ماموریت جدیدی به من محوّل شود.

در تاریخ 14/8/67 سازمان حفاظت اطلاعات نیروهای انتظامی که در آنروزها ریاست آن بر عهده  عطریانفر بود طی شماره 191/4533/1 ،گزارش محرمانه ای را خطاب به معاونت سیاسی اجتماعی وزارت کشور ارسال کرد که در قسمتی از آن قید شده بود؛ "... تعدادی از روحانیون و مسئولین بعضی از ادارات با فرمانداری میانه خوبی ندارند ... فرماندار مورد بحث شخصی است درستکار و قاطع که بدون در نظر گرفتن تبعیضات خدمت می نماید".

روزی باتّفاق بلندیان مدیرکل امور انتظامی وزارت کشور به دفتر ... یکی از معاونین وزارتخانه که در آنروزها شکم برجسته ای داشت رفتیم. این معاون در بخشی از اظهاراتش با اشاره به سختگیری من برای انجام درست وظایف و مسئولیت هایم گفت؛ "اعلمی ،یک کم بی خیال شو و خیلی حرص نزن و اینقدر زندگی را برای خودت سخت نگیر"! با اشاره به شکم برآمده اش در پاسخ باو گفتم؛ اگر به توصیه شما عمل می کردم هم اکنون من نیز جزء افراد برجسته بودم!

در دیداری هم که با شیخ ... یکی دیگر از معاونین وزیر کشور داشتم ،او از نحوه برخوردم با افراد متنفّذ از جمله تعداد انگشت شماری از روحانیون و امام جمعه یکی از بخش های مغان انتقاد کرد، با همان زبان سرخ در پاسخ وی که در دور اول مجلس نماینده سمیرم بود ولی در دور دوم از راه یافتن به مجلس باز مانده بود ،گفتم هرکسی برای دفاع از حقوق خود و مردم روش خاصی دارد ،تفاوت میان من شما در این است که وقتی شما در انتخابات از راهیابی به مجلس بازماندید ،در حضور بازرس انتخابات که از خویشاوندان من بود گریه کرده و از این طریق می خواستید که به حق خود نائل آئید ،بنده هم برای استیفاء حقوق مردم ضعیف یک شهرستان قلدرهای آن شهرستان را به گریه وادار کردم!

از یکسو سیاست و عملکردم در فرمانداری مغان و از دیگر سو زبان سرخی هائی که چاشنی آن گردید ،مدتها برایم اسباب شرّ شد:

الف- در 11/8/67 طی نامه شماره 18908 از سوی حوزه معاونت سیاسی وزارت کشور که  در آنزمان مسئولیت آن به عهده سید محمد صدر بود به عنوان فرماندار بروجرد پیشنهاد شدم.

شیخ محمّد شریعتی دهاقان معاون پارلمانی وزارت کشور به بهانه اینکه نمایندگان بروجرد با انتصاب من به عنوان فرماندار این شهر موافق نیستند، مانع از امضای حکم فرمانداری اینجانب از سوی وزیر کشور شد.

در 22/8/67 مجددا طی نامه شماره 19894 از سوی معاونت سیاسی اجتماعی به عنوان فرماندار خرّم آباد پیشنهاد شدم که دوباره شریعتی به بهانه مخالفت نمایندگان این شهر ،محتشمی را از امضای حکم فرمانداری من منصرف کرد.

یکی دو هفته بعد برای سومین بار بعنوان فرماندار دماوند پیشنهاد شدم که باز با مخالفت معاون پارلمانی روبرو شد.

با توجه به شیوه مدیریت خود و حفظ استقلال و اقتدار و باج ندادن به افراد متنفّذ از جمله نمایندگان مجلس (بخوانید شنا کردن بر خلاف جریان آب) و خصوصا با توجه به نحوه تعامل با نماینده جدید مغان که پیش از این به نمونه هائی از آن اشاره شد، شخصا یقین داشتم که بدون لابیگری با نمایندگان شهرستان های مربوطه و جلب رضایت آنها که اغلب به تسلیم شدن و سرسپردگی در برابر آنان منجر می شود ،محتشمی حکم فرمانداری مرا برای حوزه انتخابیه آنها صادر نخواهد کرد، اما بعضی از کارشناسان و مدیران میانی وزارت کشور با توجه به رضایت و شناختی که نسبت به عملکردم در فرمانداری مغان داشتند اصرار می ورزیدند تا به عنوان فرماندار یکی از شهرستان های درجه یک منصوب شوم. در آنروزها حقشناس معاون اسبق وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و مدیر مسئول کنونی روزنامه اعتماد ملی ،مسئولیت یکی از ادارات اداره کل سیاسی وزارت کشور را بر عهده داشت که وظیفه آن کارشناسی و اظهار نظر در مورد نمایندگان سیاسی دولت در استان ها بود ،وی پس از آنکه با مخالفت های پی در پی و مغرضانه شریعتی مواجه شد با توجه باینکه از علت و انگیزه وی آگاه بود از رفتار او به ستوه آمده و در 2/9/1367 طی نامه ای خطاب به صدر معاون سیاسی اجتماعی وزارت کشور نوشت:

"پیرو مذاکره تلفنی در مورد برادر اکبر اعلمی فرماندار سابق شهرستان مغان، برخورد تکلیف دانسته که کتبا در مورد ایشان مواردی را باستحضار برسانم؛ 1- ایشان با سوابق بسیار خوب قبل از انقلاب و پس از انقلاب (مصدوم در مبارزات زمان شاه و مجروح در جبهه های جنگ) و همچنین تحصیلات عالیه (لیسانس حقوق و اقتصاد) توسط برادران مورد اعتماد وزارت کشور به حوزه پارلمانی و سپس حوزه سیاسی معرفی و با توجه به ضرورت زیاد جهت برگزاری انتخابات شهرستان مغان (با 17 کاندیدا) باین شهرستان پر مسئله اعزام شدند.2- جرم ایشان برگزاری خوب و سالم انتخابات پر مساله شهرستان و قوّت ایشان در برخورد با کژیها و بعضی انحرافات بود. 3- پس از استعفا از فرمانداری مغان متاسفانه اقدامات اداره سیاسی در مورد شهرستان های دماوند ،بروجرد و خرم آباد تاکنون به نتیجه نرسیده است. علیهذا با عنایت به ضرورت برخورد قاطع و تصمیم گیری جدی دستور لازم را صادر فرمائید."

 صدر نیز همانروز نامه مذکور را عینا برای وزیر کشور ارسال کرد. حداکثر قاطعیتی که ایندو از خود نشان دادند این بود که صدر بدون کوچکترین توضیحی گزارش سازمان حفاظت و اطلاعات نیروهای انتظامی را که در آن به نمونه کوچکی از رفتارم در مغان اشاره شده بود ،برای محتشمی ارسال کرد و وزیر کشور نیز در هامش آن خطاب به شریعتی معاون پارلمانی خود نوشت: "برادر شریعتی جهت مطالعه و توجه برخی نمایندگان"!!

لذا مادامیکه شریعتی معاون پارلمانی وزیر کشور بود از یکسو بدلیل لجاجت های شخصی وی و از سوی دیگر بخاطر بده بستان های سیاسی او با نمایندگان مجلس ،حکم فرمانداری اینجانب به امضا نرسید و این در حالی بود که فرمانداران و بخشداران دیگر از جمله فرمانداری که چندین تریلی آهن سهمیه ای را بالا کشیده بود صرفا بخاطر اینکه با چند نماینده روی هم ریخته بودند حکم فرمانداریشان براحتی و در کوتاهترین زمان به تائید می رسید!

در طول دوران نمایندگی خود کاملا به علت و چرائی دخالت اغلب نمایندگان مجلس در انتصابات و اینکه چرا به بجای توجه به شایستگی ها و توانمندی ها ،اصرار می ورزند تا استانداران ، فرمانداران ،بخشداران و مسئولان حوزه انتخابیه آنان حتما از میان اعضای ستاد انتخاباتی و یا افراد دست آموز و مطیع و سرسپرده آنها منصوب شوند، پی بردم  و همچنین واقف شدم که چرا برخی از وزرا حتی حاضر می شوند که عدالت را زیر پا نهاده و به زیاده خواهی های بعضی از نمایندگان باج دهند!

با توجه به تجربیاتی که بدست آورده بودم و درک درست از واقعیتاتی که در خاطراتم به قسمتی از آنها اشاره شد ، در طول 8 سال نمایندگی در مجلس شورای اسلامی هرگز بخود اجازه ندادم تا در امور مختص به وزارتخانه ها و دستگاههای اجرائی دخالتی نمایم و حتی یک کارمند ساده را هم به وزرا معرفی نکردم ،تا چه رسد به استاندار و مدیر کل و فرماندار و بخشدار  و البته همین امر اسباب دلخوری بسیاری از دوستان و آشنایان را فراهم ساخت.

ب- پیش از این اشاره کردم که پرونده قطوری علیه مهاجمان به یکی از بخشداری های مغان تنظیم و تسلیم مراجع قضائی شد(اینجا) ،اما تنها باین دلیل که در راس این پرونده یکی از ائمه جمعه و مسئول عقیدتی سیاسی ژاندارمری بخش موصوف قرار داشت ،این پرونده هرگز مورد رسیدگی قرار نگرفت اما در عوض چند سال بعد(1370) و در حالیکه به عنوان مدیر کل بازرسی و مشاور سیاسی اجتماعی سرپرست بنیاد مستضعفان و جانبازان اشتغال بکار داشتم ، در اثر شکایت عوامل اصلی اغتشاش و حمله به یکی از بخشداری های مغان در سال 1367 ،به اتهام دستور بازداشت امام جمعه موقت و مسئول عقیدتی سیاسی ژاندارمری بخش مذکور به دادسرای کارکنان دولت احضار شدم .

لایحه دفاعی خود را همراه با ضمائم 200 -300 صفحه ای و مدارک تخلّفات روحانیون مورد اشارهو عوامل آنها را، به بازپرسی شعبه رسیدگی کننده تسلیم کردم و با اعتراض باو گفتم ؛ ظاهرا جای مجرم و مجری قانون تغییر کرده است و بانیان اغتشاش شاکی شده اند! بازپرس شعبه که فرد آگاه و جا افتاده ای بود گفت اگر کسی بخواهد در این کشور درست کار کند ،نمی گذارند و قرار منع تعقیب را صادر کرد.

اما هنوز یکماه از صدور قرار منع تعقیب نگذشته بود که مجددا به دادسرا احضار شدم. بازپرس با ناراحتی اظهار داشت که در اثر اعمال نفوذ امام جمعه موقت ... نسبت به قرار صادره اعتراض شده و در نتیجه پرونده به شعبه ... دادگاه ارجاع شده است.

رئیس شعبه ،روحانی نسبتا مسنّی از اهالی آذربایجان بود که بدون توجه به محتویّات پرونده و لایحه ارائه شده و مدارک و مستندات فراوانی که حاکی از تخلّفات و قانون شکنی های شاکیان بود و تنها باین دلیل که قانون را بصورت عادلانه اجرا کرده بودم ،با این استدلال که ولی فقیه منصوب خدا و عادل است و چون امام جمعه منصوب رهبری است ،بنابراین امام جمعه نیز عادل است و دروغ نمی گوید ،لذا اظهارات و شهادت او برای علم قاضی کفایت می کند و مدارک و مستندات ارائه شده تاثیری در علم قاضی ندارد ،حکم بر گناهکار بودنم صادر کرد و استدلال های قانونی و حقوقی من نیز راه بجائی نبرد زیرا او قبلا تصمیم خود را گرفته بود!!

رای صادره کاملا بی پایه و اساس و ظالمانه بود ،مستشار دادگاه که از قضات با سابقه و قدیمی بود خود از صدور چنین حکمی بسیار متعجب شده بود و بمحض اینکه قاضی برای قضای حاجت از دادگاه بیرون رفت ،از فرصت استفاده کرده و خطاب بمن گفت؛ حقّتان است خود کرده را تدبیر نیست و ...!!

همان روز ابلاغ حکم ،به نزد رئیس دادگاههای کیفری که یک روحانی سیّد و از فارغ التّحصیلان رشته حقوق است رفته و موضوع را با او در میان گذاشتم ، از رای ناعادلانه و بدون مبنای دادگاه که نقض آشکار قوانین بود بسیار متعجّب و ناراحت شد. باو گفتم که می خواهم تقاضای تجدید نظر نمایم اما با توجه به اینکه در این مرحله آشکارا  اعمال نفوذ شده و پرونده را از مسیر عدالت خارج کرده اند ،بیم آن می رود که در مرحله تجدید نظر هم همین رویه ادامه یابد ،لذا تنها انتظاری که از شما دارم این است که دستور دهید تا در مرحله تجدید نظر پرونده را بدون حبّ و بغض بطور دقیق مطالعه نمایند. وی قول داد در رسیدگی به پرونده نظارت کرده و مانع از هر گونه بی عدالتی شود.

پس از مدتی که به دادگاه تجدید نظر مراجعه کردم ،قاضی اظهار داشت پرونده شما را دقیقا مطالعه کردم و عدالت ایجاب می کند که بخاطر عملکردتان در زمان تصدی فرمانداری مغان از شما تقدیر و تشکر به عمل آید نه آنکه به عنوان متهم به دادگاه احضار شوید و به منشی دادگاه دستور داد تا حکم صادر شده مبنی بر برائت را باینجانب ابلاغ نماید که در چند بند بطور مستدل و مستند رای دادگاه بدوی نقض شده بود. در یکی از بندهای آن تصریح شده بود که اقدام فرماندار برای اجرای عادلانه قانون در خور تقدیر می باشد.

در خاطرات مربوط به فرمانداری مغان اگر از خود گفتم ،از بهر خودنمائی نبود ،بلکه ذکر شمه ای از رویدادهائی بود که خوب یا بد به عنوان اولین تجربه مدیریت سیاسی اجرائی اینجانب در وزارت کشور و مشت نمونه خروار کسب کرده بودم و از آن جهت بازگو شد تا خوانندگان بدانند که اگر کسی بخواهد فارغ از باند بازی های رایج و صرفا در چارچوب قانون با در نظر گرفتن وجدان و رضایت خدا و مردم ،بگونه ای رفتار نماید که مصداق گزارش حفاظت اطلاعات نیروی های انتظامی مبنی بر ؛ "... درستکار و قاطع که بدون در نظر گرفتن تبعیضات خدمت می نماید" شود ،باید پیه پیامدهای احتمالی آنرا نیز بر تن بمالد ،زیرا بقول حافظ: "هرکه در این بزم مقرّبتر است ،جام بلا بیشترش می دهند"!

پس از تجربه فرمانداری مغان در اغلب مسئولیت هائی که عهده دار شدم و خصوصا در دوران خدمتم در مجلس شورای اسلامی نیز همین روند بگونه ای دیگر تکرار شد و "ساقیان" بارها جام بلا را بدستم دادند! والسّلام

منبع

چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 یازان: آیدین |

به بهانه کشتار مردم بی دفاع غزه

مقاله ای خواندنی ، موشکافانه و متفاوت از دکتر اکبر اعلمی در مورد  " بشریت و اعلامیه حقوق بشر در بوته فراموشی"

اعلامیه جهانی حقوق بشر یکی از دستاوردهای مهم و تاریخی سازمان ملل متّحد محسوب می شود. اعلامیه مزبور دارای یک مقدمه و سی ماده حاوی مجموعه ای از رهنمودها و مفاهیم و اندیشه های فطری و بنیادی است که کشورهای مختلف از جمله ایران با امضای خود ،اعتماد و اعتقاد راسخ خویش را در پایبندی به مفاد آن اعلام داشته اند.

این اعلامیه و اسناد مرتبط با آن با وجود اینکه بامضای بسیاری از کشورها رسیده است اما در جهان اسلام و ایران هنوز با اقبال عمومی مواجه نشده و به آن به دیده بدبینی و تردید نگریسته می شود.

از طرفی براساس مطالعات نگارنده و برداشتی که از مفاهیم و معانی صریح برخی از آیات قران و روایات و سیره معصومین دارم ،بر این باورم که نگاه دین اسلام  به حقوق ، مقام و کرامت والای انسانی که موضوع بنیادی اعلامیه حقوق بشر می باشد بسیار ارزشمندتر و والاتر از تعریف و مختصات انسانی است که این اعلامیه  معطوف به آن شده است. زیرا از منظر اسلام ارزش و منزلت انسان تا آنجاست که قران از او با بی بدیل ترین و عالیترین صفت قابل تصور برای آدمی ،یعنی "جانشین خدا"(1) در زمین یاد می کند که پروردگار از روح خود در او دمیده(2) و بدینوسیله وی را از چکیده و رشحاتی از همان صفات و منزلت الهی برخوردارش کرده است تا جائیکه فرشتگان مقرّب درگاه خویش را نیز به کرنش در برابر او فرا می خواند!(3)

از همین رو در اسلامی که من شناخته ام ،ارزش جان یک انسان بی گناه بحدی است که اگر كسى همنوع خود را بكشد گويى که همه مردم را كشته است و چنانچه كسى را زنده بدارد مانند آنست که تمام مردم را زنده داشته است!(4)

وانگهی در اسلام مورد نظر ،ظلم ستیزی و لبیک گفتن به تظلم خواهی و استمداد طلبیدن هر انسانی به صفت انسان بودنش ،مستقل از دین و مذهب و نژاد و محدوده جغرافیائی که در آن زندگی می کند نیز یک وظیفه اسلامی و انسانی است. تا آنجا که بر اساس آموزه های دین مورد اشاره "هيچ ستمى سخت‏تر از اين نيست كه مظلوم ياورى غير از خدا نيابد ."(5) لذا به مسلمانان اکیدا سفارش شده است که " دشمن ستمگر و ياور ستم ديده باشيد."(6) 

نحوه برخورد پیشوای اول شیعیان با سرقت خلخال از پای یک زن یهودی و یا واکنش معصوم در برابر سائل نصرانی و دهها نمونه دیگر مصداق بارز این مدعاست.

بطریق اولی مسئولیت مسلمان در قبال مسلمان باعتبار حدیث شریف "کسیکه صبح کند و نسبت به امور مسلمین اهتمام نورزد مسلمان نیست" ،بحدی است که در صورت بی تفاوتی به امور مسلمین اساسا از جرگه مسلمانی خارج می شود و دیگر نمی توان نام او را مسلمان نهاد.

با مقایسه میان موازین حقوقی اسلام  در مورد انسان و مفاد  اعلامیه حقوق بشر ،گرچه میان ایندو ،مشترکات و شباهت های فراوانی وجود دارد و اختلافات ناچیز آن نیز قابل اغماض می باشد ، با این وجود غرب به دموکراسی و اعلامیه حقوق بشر خود می بالد و جهان اسلام نیز بر جامع بودن و حقانیّت موازین حقوقی خود و بی نیازیش نسبت به دستاوردهای ارزشمند غربی مباهات می کند و متاسفانه گاه مشاهده می شود که مروّجان هریک از ایندو اثبات برتری موازین دلخواه خود را ملازم با تحقیر و نفی دیگری می بینند و همین امر به یکی از جدّی ترین چالش های میان تمدن غربی و تمدن اسلامی مبدّل شده است.

این در حالی است که  هم سران کشورهای مسلمان نیک می دانند که عمل به ارزش های دموکراسی و مفاد اعلامیه حقوق بشر ،غرب خفته در قرون وسطی را از بربریت نجات داده و به مدنیّت و پیشرفت های عظیمی که از آن برخوردار می باشد رهنمون ساخته است و هم سران کشورهای غربی به این حقیقت واقفند که اعراب بدوی و بادیه نشین عصر جاهلیت تنها در اثر تعالیم و آموزه های اسلام به کرامت و ارزش والای انسانی خود پی برده و مقارن با عصر تاریکی و جهالت اروپا ،از چنان اعتماد به نفسی برخوردار شدند که در سایه آن توانستند حداقل چهار قرن بر جهان سروری نمایند و به بالاترین دستاوردهای بشری هم نائل شوند. دوران طلائی مسلمانان نیز دقیقا از زمانی رو بافول نهاد که منزلت ، حقوق و کرامت انسانی اعطا شده از سوی اسلام  به مسلمانان،توسط حکام و خلفای بیگانه با اسلام از آنان سلب شد و با تبدیل آنها به انسان های زبون ، از خود بیگانه شده ، قالبی ، بی اراده و دست آموز ،به مرحله ای سقوط کردند که غرب پیش از بیداری خود در آن بسر می برد. یعنی دنیای غرب به همان رهنمودهائی عمل کرد که اسلام برای بشریت بارمغان آورده بود و در مقابل مسلمانان با بیگانه شدن با همان آموزه ها ،به مرحله ای سقوط کردند که غرب از آن گریخته بود!

پس چرا جهان غرب نمی پذیرد که موازین اسلامی در زمینه حقوق بشر چنان غنی است که می توان مدعی شد که بخش وسیعی از مفاد اعلامیه حقوق بشر منطبق بر آن است و متقابلا چرا جهان اسلام بخود نمی قبولاند که مواد مذکور در اعلامیه حقوق بشر از قابلیت لازم برای آشتی با موازین اسلام برخوردارست و  منشاء هر دو نیز حقوق طبیعی و فطری است؟

گرچه در هر دو طرف جهل و عناد و منافع عده ای از کسانی که بر سرنوشت مردم چیره شده اند ،ایجاب می کند که چشمان خود را همواره بروی حقیقت ببندند و به دیگران هم اجازه ندهند تا به عمق حقایق پی ببرند، با این وصف علت عمده این بدبینی ها و ستیزه جوئی ها از آنجا ناشی می شود که جهان غرب به اسلام از دریچه نگاه و عملکرد برخی از مسلمانان و دولت های اسلامی می نگرد و جهان اسلام نیز متقابلا پیامد پایبندی به مفاد اعلامیه حقوق بشر را در رفتارهای دوگانه و تبعیض آمیز جهان غرب مشاهده می کند که میان قول و عمل آنها زمین تا آسمان فاصله است.

در واقع به جهان غرب اینگونه وانمود شده است که جنایات گروههائی نظیر القاعده و طالبان در افغانستان و عراق و برخورد بعضی از دولتمردان کشورهای اسلامی با شهروندان خود ،بازخورد اجرای حقوق بشر در اسلام است!

لذا در حالیکه برخی از مقامات جمهوری اسلامی گاه دایه مهربانتر از مادر شده و برای فلسطینیان مویه کرده و پرچم خونخواهی شهدای فلسطینی و استیفاء حقوق مردم مظلوم فلسطین را باهتزاز در می آورند، جهان غرب با بزرگنمائی رویکرد برخی از عوامل و دست اندرکاران کشورمان نسبت به قتل های زنجیره ای ،سرکوب های خشونت آمیز ؛دانشجویان دانشگاه ها در تیرماه 1378، آذربایجانیان معترض به اهانت روزنامه دولتی ایران در خرداد 85 ، شهروندان اقلیدی معترض به تصمیمات ناصواب رئیس جمهور در سال 86 و همچنین برخورد با مظاهر مدنی و تهدید و تحدید و تضییع حقوق شهروندان و اصناف مختلف و بگیر و ببندهائی که هر از گاه شاهد آن هستیم  را بحساب رویکرد حقوق بشر در اسلام گذاشته و آنگاه با دستمایه قرار دادن آن به تحقیر اسلام و مسلمانان کمر همت می بندد و بکمک رسانه های گسترده خود وانمود می کند که اسلام با حقوق بشر سرناسازگاری دارد!

هنگامیکه کشورهای غربی نیز کاتولیک تر از پاپ شده و برای سلب حقوق شهروندی و نقض حقوق بشر در ایران گریبان چاک داده و همه امکانات خود را برای محکوم کردن جمهوری اسلامی بسیج می کنند ،طرف مقابل هم بازخورد عملیاتی شدن حقوق بشر را در فجایعی نظیر سرنگون ساختن هواپیمای مسافربری ایران برفراز آبهای خلیج فارس ،نسل کشی و قتل عام مسلمانان بوسنیائی ،عراقی ، افغانی ،فلسطینی و لبنانی و شکنجه شدن زندانیان گوانتانامو توسط دولت های مدافع حقوق بشر و یا بی تفاوتی آنها در قبال چنین جنایاتی نشان داده و آنرا دستاویزی برای ناکارآمد نشان دادن اعلامیه حقوق بشر و دموکراسی غربی قرار می دهند!

از اینرو با آشکار شدن دم خروس در آستین بعضی از مدافعان اسلام و دموکراسی غربی ،چه بسا بسیاری از روشنفکران جهان اسلام و جهان غرب باین نتیجه می رسند که نه جانبداری غرب از اقشار و گروههای اجتماعی که بنحوی حقوقشان در ایران ضایع می شود و نه جانبداری بعضی از مقامات ایرانی از آوارگان و ستمدیدگان فلسطینی ،الزاما بشر دوستانه نیست و در این میان این حقوق انسان ها و کرامت انسانی آنها و اسلام و اعلامیه حقوق بشرست که همچنان وجه المصالحه اختلافات میان سیاستمداران و سیاست بازی های صاحبان قدرت و زیاده خواهی های آنها واقع می شود و لاجرم کمتر کسی است که به مویه و بی تابی های آنان که مدعی دفاع از حقوق انسان ها هستند طرفی بسته و آنرا باور نماید!

با توجه به حوادث تلخی که در غزه رخ می دهد بی مناسبت نیست که در زیر به نمونه ای از برخورد دوگانه غرب با مساله حقوق بشر اشاره نمایم تا منشاء بخشی از بی اعتمادی های جهان اسلام به حسن نیت جهان غرب در دفاع از حقوق بشر روشنتر شود؛

60 سال است که جهان با پدیده ای بنام صهیونیسم روبروست که با اشغال سرزمین فلسطینیان (اعم از مسلمان و غیر مسلمان) و سلب تابعیت و آواره کردن صاحبان اصلی آن از وطن و خانه و کاشانه خود ، به بهانه همگرائی مذهبی ،یهودیان نقاط مختلف جهان که اغلب آنها فاقد هرگونه تابعیت خون و خاک در این سرزمین بوده اند را در آنجا گردآورده و بدینوسیله کشوری بنام اسرائیل را بنیان نهاده است.

گرچه مسائل مربوط به محدوده جغرافیائی و ژئوپلتیکی فلسطین اشغالی و یا اسرائیل و قلمرو سیاسی هر یک از آنها و نیز تصمیم گیری در مورد موضوعاتی نظیر ادامه جنگ و یا صلح میان مردم و گروههای فلسطینی با رژیم حاکم در اسرائیل ،به اتباع و ساکنان آن اعم از مسلمان و یهودی و مسیحی و ... مربوط است و آنان بدون فشار و دخالت دیگران ،خود باید سرنوشتشان را مطابق با میلشان و بصورت دموکراتیک تعیین نمایند و سایرین از جمله دولت و ملت ایران به هیچوجه حق مداخله در چنین اموری را ندارند ،اما همچنانکه پیش از این اشاره شد ، بعنوان یک ایرانی ، یک مسلمان و یک انسان و عضو جامعه ملل که خود را پایبند به اعلامیه حقوق بشر و منشور ملل متحد می داند ،هرگز مجاز نیستیم تا در برابر نقض حقوق بشر در فلسطین و جنایاتی که علیه بشریت و مردم ستمدیده و بی گناه فلسطین صورت می گیرد سکوت اختیار کرده و از کنار آن با بی تفاوتی عبور نمائیم ،بر این اساس و نظر باینکه طبق مادهء یک اعلامیه حقوق بشر ،تمام افراد بشر آزاد زاده می‌شوند و از لحاظ حيثيت و كرامت و حقوق با هم برابرند و مادهء ٣٠ اعلامیه موصوف هم تصریح می کند که "هيچيك از مقررات اعلاميه‌ء حاضر نبايد چنان تفسير شود كه برای هيچ دولت، جمعيت يا فردی متضمن حقّی باشد كه به موجب آن برای از بين بردن حقوق و آزادی‌های مندرج در اين اعلاميه فعاليتی انجام دهد يا به عملی دست بزند"، از اینرو به ذکر نکاتی در قالب چند پرسش اشاره کرده و پاسخ و داوری در مورد آنرا به کاربران عزیز واگذار می کنم و امیدوارم که خوانندگان محترم با بیان نقطه نظرات خود به تکمیل و غنای مطالب ارائه شده بیفزایند؛

1-بموجب مادهء ٥ اعلامیه حقوق بشر هيچ كس نبايد شكنجه شود يا تحت مجازات يا رفتاری ظالمانه، ضد انسانی يا تحقيرآميز قرار گيرد. اولین پرسشی که در همین رابطه به ذهن هر انسان بی طرفی خطور می کند این است که آیا محاصره غزّه و محروم کردن مردم بی پناه این شهر از حداقل امکانات رفاهی و بهداشتی و غذائی و تحمیل گرسنگی و تشنگی و اقسام بیماری ها و تنگناهای معیشتی برآنان و بخاک و خون کشیدن چند باره مردم بی گناه و غیر نظامی و تخریب تاسیسات شهری آنها توسط جنگنده های اسرائیلی که بگفته منابع غربی شدیدترین حملات اسرائیلی به مناطق فلسطینی در ۴۰ سال اخیر بوده است(بدون آنکه میان عمل و عکس العمل تناسبی وجود داشته باشد)،آنهم تنها بجرم اینکه مردم فلسطین تحت نظر دولت های غربی و تشکیلات خودگردان فلسطین ،با برگزاری انتخاباتی دموکراتیک ،دولت حاکم بر کشور خود را از میان مردان حماس برگزیده اند ،مصداق بارز شکنجه ،رفتار ظالمانه و ضد انسانی و تحقیر آمیز محسوب نمی شود و در چنین وضعیتی آیا مقاومت مردم با ابتدائی ترین سلاح ها در برابر تجاوزات اشغالگرانه با پیشرفته ترین و مهلک ترین سلاح ها را می توان اقدامی تروریستی خواند؟

2-طبق مادهء 2 اعلامیه ،نبايد هيچ تبعيضی به عمل آيد كه مبتنی بر وضع سياسی، قضايی يا بين المللی كشور يا سرزمينی باشد كه شخص به آن تعلق دارد، خواه اين كشور يا سرزمين مستقل، تحت قيمومت يا غير خودمختار باشد، يا حاكميت آن به شكلی محدود شده باشد ،ماده ٧ اعلامیه نیز به صراحت بیان می دارد که همه در برابر قانون مساوی هستند و بی هيچ تبعيضی حق دارند در مقابل هر تبعيضی كه ناقض اعلاميهء حاضر باشد، و بر ضد هر تحريكی كه برای چنين تبعيضی به عمل آيد، از حمايت يكسان قانون بهره مند گردند.

 چرا فلسطینیان از چنین حقوقی محروم گشته و مشمول رفتارهای تبعیض آمیز سیاسی و قضائی و بین المللی و نیز هرگونه تبعیض ناقض اعلامیه مزبور می شوند!؟

3-بموجب بندهای یک و دو ماده ١٥ اعلامیه مذکور هر فردی حق دارد كه تابعيتی داشته باشد و هيچ كس را نبايد خودسرانه از تابعيت خويش ، يا از حق تغيير تابعيت محروم كرد .چرا آوارگان فلسطینی که از سرزمین خود رانده شده اند مشمول این مقررات نمی شوند؟

4-به موجب مادهء ٣ اعلامیه هر فردی حق زندگی، آزادی و امنيت شخصی دارد و مادهء ٢٢ این اعلامیه نیز تاکید می کند که هر شخصی به عنوان عضو جامعه، حق امنيت اجتماعی دارد و مجاز است به ياری مساعی ملی و همكاری بين المللی، حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ضروری برای حفظ حيثيت و كرامت و رشد آزادانهء شخصيت خود را، با توجه به تشكيلات و منابع هر كشور، به دست آورد.

چرا مردم ستمدیده فلسطینی به مدت 60 سال به ناروا از حق امنینت اجتماعی خود محروم شده و تحت مساعی و همکاری های موثر بین المللی از حداقل حقوق اقتصادی ،اجتماعی و فرهنگی که تضمین کننده حیثیت و کرامت و رشد آزادانه شخصیت انسانی آنهاست برخوردار نمی شوند!؟

5- پس از پایان جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۹ چهار كنوانسیون در زمینه حقوق بشردوستانه در شهر ژنو به تصویب رسید(کنوانسیون های صلیب سرخ) که موضوع آن ناظر به رفتار با مجروحان و بیماران جنگ های زمینی ،دریائی و اسرای جنگی و همچنین حمایت از غیرنظامیان است. در سال ۱۹۷۷ دو پروتكل دیگر نیز به کنوانسیون های مذکور  الحاق شده است که هر کدام موضوع خاصی از حقوق بشر و اسناد حقوق بشر را تشکیل می دهند و در مجموع  حیطه تعهدات و مسئولیت های دولت ها را در زمان بروز درگیری های مسلحانه تشریح می كنند.

کنوانسیون ممنوعیت و مجازات جرم کشتار دسته جمعی مورخ سال 1948 (ژنوسید) و کنوانسیون چهارم ژنو که ناظر به مسئولیت های دولت اشغالگر در سر زمین های اشغالی و حمایت از غیر نظامیان در درگیری های مسلحانه می باشد، از جمله کنوانسیون ها مذکور است.

 دولت اسرائیل نیز در ژوئن ۱۹۵۱ اسناد یاد شده را امضاء و به تصویب رسانده و رسما متعهد به اجرای مفاد آنها شده است. اکنون این سوال مطرح می شود ؛با وجود اینکه اسرائیل همچنان بر عدم پایبندی خود به تعهداتش در قبال غیرنظامیان و قطعنامه هائی که علیه او  از سوی مجامع بین المللی صادر شده است اصرار ورزیده و به شیوه های مختلف آنها را نقض می کند و در حالیکه به موجب ماده ۱۴۷ كنوانسیون چهارم ژنو مجازات جنایات جنگی، قابل پیگیری و مجازات است ،چرا نهاد های بین المللی و جهان غرب در برابر نقض آشکار قوانین و معاهدات و کنوانسیون های بین المللی سکوت اختیار کرده و اقدام عملی در وادار ساختن رژیم اسرائیل به تمکین از آنها از خود نشان نمی دهند و متخلف را مجازات نمی کنند؟

در واقع این قبیل رفتارهای دوگانه جهان غرب و مجامع بین المللی با موضوع واحد است که بهانه و دستاویز لازم را به برخی از مقامات کشورهای اسلامی و غیر اسلامی می دهد تا از اجرای برخی مفاد اعلامیه حقوق بشر که خود آنرا امضاء کرده اند سرباز زنند و بدینگونه بشر و حقوق بشر در بازی میان قدرت ها به بوته فراموشی سپرده می شود!

منبع

چهارشنبه هجدهم دی 1387 یازان: آیدین |

محرم آیی : امام حسین شهادتینین ایل دونیمی

 

محرم آیی بوتون حسین عاشیقلرینه تسلیت اولسون

دوشنبه نهم دی 1387 یازان: آیدین |

احضار شهروز اسدی اهل گرمی و فعال جوان حرکت ملی آذربایجان به دادگاه انقلاب اردبیل

 

اویرنجی نیوز: بنا بر اخبار رسیده از شهر گرمی شهروز اسدی فعال جوان حرکت ملی آذربایجان پس از چندین بار احضار به اطلاعات شهر گرمی، به دادگاه انقلاب اردبیل فراخوانده شد.

شهروز اسدی فعال حرکت ملی آذربایجان در پی نصب بنر تبلیغاتی شرکت خود که به زبان تورکی نوشته شده بود، از سوی اطلاعات این شهر تهدید شده و پس از مقاومت وی اطلاعات شهر گرمی اقدام به برداشتن خودسرانه این بنر کرده و اموال موجود در مغازه وی  ازجمله کامپیوتر شخصی را ضبط کرده و وی را پس از بازداشت چندین روزه و بازجویی های متوالی به دادگاه انقلاب اردبیل فراخواندند.

شنبه هفتم دی 1387 یازان: آیدین |

چه بر سر یاشیل مغان آمده

چندی قبل که از مقابل دکه روزنامه فروشی رد می شدم ناگاه چشمم به تنها هفته نامه شهرمان افتاد ، هفته نامه ای که بیشتر به ماهنامه یا سالنامه شبیه است تا هفته نامه ؛ نشریه ای که بصورت منظم چاپ نمی شود و نمی توان اسم خاصی روی آن گذاشت با اینکه خودش در صفحه اولش نوشته " هفته نامه سیاسی ، اجتماعی . . . "

بله منظورمان همان نشریه معروف شهرمان « یاشیل مغان » می باشد نشریه ای که کم و بیش محبوبیتی در بین اهالی گرمی پیدا کرده بود و خوانندگانی دائمی برای خود دست و پا کرده بود ، هفته نامه ای که اکثر مطالبش مربوط به اخبار گرمی و انعکاس مشکلات این شهر فلک زده بود بخشهای خوبی داشت که خوانندگان ویژه خود را دارا بود از جمله در ستون  "در محافل چه خبر " که خبرهای کوچه بازاری و تایید نشده را منتشر می کرد البته با این رویه که تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها ، در بعضی موارد هم انتقادات خوبی را نسبت به مسئولین مطرح می کرد و بعضا یک مشکل خاص اجتماعی را خوب کالبدشکافی می کرد .

در کل در اندازه های خودش و در قالب حوزه جغرافیای توزیعش نشریه ای خوبی بود .

آخرین شماره این نشریه با وقفه ای چند ماهه منتشر می شود و فکر می کنم بعد از انتخابات مجلس دومین شماره اش بود ؛ این نشریه که از وجود مدیر مسئولی اهل شکراب بهره می گیرد از منتقدین جدی فیروز احمدی معاونت سیاسی – امنیتی استانداری اردیبل و ولی اسماعیلی نماینده فعلی مجلس شورای اسلامی بود که قبل از انتخابات با درج مقاله ای تند خطاب به فیروز احمدی به قلم مدیر مسئولش حرف و حدیثهای زیادی را برانگیخت و تمام تلاش خود را به کار بست که ولی اسماعیلی رای نیاورد . اما بعد از انتخابات و رای آوردن ولی اسماعیلی به یکباره فعالیت خود را متوقف و دیگر منتشر نشد بلاخره بعد از چند ماه و بازیابی خودش در 16 آذر 87 منتشر شد اما با یک دگرگونی کلی از جمله :

1-در کل این نشریه فقط به درج خبر کوچکی از گرمی اکتفا کرده بود آنهم به نقل از مسئولی که در اردبیل گیر خبرنگار افتاده بود مثل سایر نشریات استان ؛ نمی دانم در گرمی خبری نبود یا اردبیل پرخبر بود !!!

2- ستون در محافل چه خبر که قبلا به خبرهای جنجالی و ویژه گرمی می پردلخت به درد دل چند اردبیلی تحت پوشش بهزیستی تنزل یافته بود

3- پسوند شکراب مدیر مسئول از آخر اسمش حذف شده بود ( این مورد از باب مزاح )

4- از خبرنگار معروفش هیچ خبری نبود

در کل می توان گفت که یاشیل مغان به نشریه ای خنثی و بی محتوا تبدیل شده ؛ حال علت را در کجا باید جست نمی دانم؟؟؟!!

نشریه ای که زمانی دل شیر داشت ، روی مشکلات خوبی زوم کرده و پیگیری می نمود ، انتقادات خوبی را مطرح می کرد و در بعضی موارد به امثال فیروز احمدی نیش و کنایه های آبدار نثار می کردو ....

حالا واقعا چه بر سر یاشیل مغان آمده ؟ آیا در یک اقدام تاکتیکی تغییر رویه داده و به نفع خدایان سیاست قلم می زند؟ آیا به خاطر ترس از مرگ خودکشی می کند ؟ آیا با حاکمان ساخت و پاخت کرده ؟ و یا ترسیده !!!

اگر نشریه ای جوابگو و مردمی باشد باید مدیر مسئولش به ایم موارد جواب دهد .

دوشنبه دوم دی 1387 یازان: آیدین |

حاج فیروز بازهم جا ماند

دولت استاندار اردبيل را انتخاب كرد
هيأت دولت در جلسه روز گذشته خود، منصور حقيقت‌پور را به عنوان استاندار اردبيل برگزيد.

به گزارش فارس به نقل از دفتر امور رسانه‌هاي رياست جمهوري، در جلسه روز شب گذشته (يكشنبه) هيأت وزيران كه به رياست محمود احمدي نژاد، رئيس جمهوري تشكيل شد، منصور حقيقت پور به عنوان استاندار اردبيل برگزيده شد.
در اين نشست، هيأت وزيران، از زحمات نيكزاد، استاندار سابق اردبيل قدرداني كرد.

در اين نشست همچنين برخي از پيشنهادهاي دستگاه‌هاي اجرايي پس از بحث و بررسي و تبادل نظر مورد تصويب هيأت دولت قرار گرفت.

دوشنبه دوم دی 1387 یازان: آیدین |

پروفسور محمد تقی زهتابی نین دونیادان کؤچمه سی نین ایل دؤنومو

بو گون دی آیی نین بیری اونودولماز عالیم رحمتلیک پروفسور محمد تقی زهتابی نین تانری یا قووشدوغو گوندور. 1378-جی ایل همین گونده پروفسور گؤزله نیلمدن ! دوغما یوردو اولان شبستر شهرین ده همیشه لیک اولاراق دونیاسینی دییشیب و بوتون تورک دونیاسینی اؤزللیکله آذربایجان میللتینی کدرلندیردی.
مطلبین دالیسی

یکشنبه یکم دی 1387 یازان: آیدین |



بو وبلاگ گرمی شهرینه آدلانیب ایستیمیز بودی کی بو وبلاگ دا شهره گورا بوتون خبرلری سیزلره یترگ و سیزلری آذربایجان عالیملرینن تانیش اده گ یاشاسین آذربایجان
aydin_yasha2003@yahoo.com

RSS 2.0





Powered by WebGozar

Design By Parstheme