|
یادداشتی از دکتر اکبر اعلمی :
چرا سید محمد خاتمی یا میر حسین موسوی!؟
با وجود اینکه ،خاتمی بخوبی واقف است که بجز او اشخاص دیگری نیز از میان طیف موسوم به اصلاح طلب بطور رسمی و یا تلویحی اعلام کرده اند که کاندیدای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری خواهند بود ،با این وصف او پیوسته تاکید می کند که يک نفر از ميان من و میر حسین موسوي نامزد خواهد شد.
بنابراین اولین سوالی که مطرح می شود این است که چرا خاتمی از گزینه های بیشتری یاد نمی کند ،مثلا چرا نمی گوید که از میان اصلاح طلبان یکی کاندیدا خواهد شد و یا چرا نمی گوید: "يک نفر از ميان من ،موسوي ،کروبی ،نوری ،اعلمی و ...نامزد خواهد شد"
در پاسخ باین سوال چند احتمال متصور است که مهمترین آنها به شرح زیر است:
1-خاتمی یقین دارد که اصلاح طلبان واقعی رد صلاحیت خواهند شد و از میان 70 میلیون ایرانی ،تنها شخصیت های تکراری که در طول 30 سال گذشته امتحان خود را در مقاطع و مناصب گوناگون باز پس داده اند ،امکان حضور در رقابت های انتخاباتی را خواهند یافت.
اگر این احتمال مقرون به صحت باشد ،اولا ،چرا و تا کی مردم باید این قبیل روزمرگی های سیاسی و شخصیت های تکراری و کلیشه ای را تحمل نمایند و اجازه نداشته باشند که از میان افراد جدید و تحول خواه کاندیدای مطلوب خود را انتخاب کنند؟ ثانیا،از یک نامزد اصلاح طلب شناخته شده و تاثیر گذار انتظار می رود که بجای استقبال پیشاپیش از رد صلاحیت دیگران ،از هم اکنون با دفاع از حقوق اجتماعی افراد واجد شرایط ،اصلاح طلبی خود را به نمایش گذاشته و فضائی را ایجاد نماید که برای همیشه به برخوردهای قیم مآبانه شورای نگهبان پایان داده شود.
2-رئیس جمهور سابق کشورمان بر این باور است که بجز وی و موسوی سایرین فاقد مطلوبیت و محبوبیت و پایگاه اجتماعی لازم بوده و شانسی برای رقابت با نامزد طیف موسوم به اصولگرا و پیروزی در انتخابات آینده ندارند.
چنین برداشتی نادرست است زیرا تشخیص میزان محبوبیت و مقبولیت هر یک از کاندیداها نیز با مردم است و تنها پس از تبلیغات و معرفی شدن شخصیت و برنامه های هر یک از نامزدهای ریاست جمهوری ،نتیجه در شمارش آرا مشخص خواهد شد. انتخاب خاتمی در دوم خرداد 76 و احمدی نژاد در خرداد 84 دلیل این مدعاست.
3-در میان کاندیداهای احتمالی ،خاتمی از حیث شان و منزلت اجتماعی تنها موسوی را هموزن و هم شان خود می پندارد و از دید وی بقیه کاندیداها اساسا محلی از اعراب ندارند.
4-هدف وی ایجاد نوعی سردر گمی و بلا تکلیفی و منحرف کردن افکار عمومی به منظور پیشگیری از تصمیم گیری و آماده سازی سایر کاندیداهای اصلاح طلب است.
گرچه یکی از نتایج شیوه ای که خاتمی در پیش گرفته است به فرصت سوزی و ایجاد شکاف و تفرقه و سردرگمی در میان طیف موسوم به اصلاح طلب منتهی می شود اما با توجه به شناختی که از ایشان دارم ،احتمال درستی گزینه های 3 و 4 و اینکه خاتمی عمدا این روش را اختیار کرده است ،بسیار ضعیف بنظر می رسد.
5- پیروزی اصلاح طلبان در دهمین انتخابات ریاست جمهوری ملازم با حضور یک کاندیدای اصلاح طلب در عرصه رقابت هاست ،از اینرو خاتمی مایل نیست که بجز وی و یا موسوی کاندیدای دیگری از میان اصلاح طلبان در این میدان حضور یابد.
اگر برداشت مذکور صحیح باشد ،این سوال مطرح خواهد شد که چرا خاتمی و یا موسوی!؟ کدام منطق و معیاری ایجاب می کند که سایر کاندیداهای اصلاح طلب بنفع یکی از این دو شخصیت محترم کناره گیری نماید و چرا ایندو بنفع سایر کاندیداها از اعلام نامزدی صرفنظر نمی کنند و اصولا چرا سازوکاری پیش بینی نمی شود تا همه کاندیداها مشابه با رقابت خانم هیلاری کلینتون و آقای اوباما در شرایط یکسان پایگاه اجتماعی و شانس موفقیت خود در انتخابات آتی را مورد ارزیابی قرار دهند و پس از مشخص شدن وزن اجتماعی هریک از نامزدها ، آنگاه در یک موعد منطقی سایرین بنفع فردی که از شانس پیروزی بیشتری برخوردار است کناره گیری کنند؟
6- تنها با کاندیداتوری خاتمی و یا موسوی است که نظر گروههای اصلاح طلب تامین و در این خصوص اجماع حاصل خواهد شد.
با فرض درستی این احتمال ، اولا گروههای موصوف قیّم مردم نیستند و انتخابات گذشته ریاست جمهوری و مجلس نیز نشان داده است که این گروهها هم مانند سایر گروههای سیاسی ،خود در میان مردم از وزن و پایگاه اجتماعی در خور توجهی برخوردار نیستند. ثانیا اگر گروههای یاد شده واقعا اصلاح طلب بوده و به خواست مردم اهمیت می دهند ،منطق حزبی و اصلاح طلبانه ایجاب می کند که بجای تصمیم گیری های زیرزمینی و اتخاذ رفتارهای قیم مآبانه و مستبدّانه ،در طول چند ماه آینده فرصتی را ایجاد نمایند تا همه کاندیداها در شرایط برابر خود را به افکار عمومی عرضه کنند و در آستانه انتخابات ریاست جمهوری پس از آنکه از طریق نظر سنجی یقین یافتند که خاتمی و یا موسوی دارای بهترین پایگاه مردمی است آنگاه یکی از ایندو را به عنوان کاندیدای خود معرفی نمایند.
7-نظر باینکه تنها با بقدرت رسیدن خاتمی و یا موسوی در انتخاب افراد کابینه وحدت نظر خواهد بود ،بنابراین با انتخاب هر یک از ایندو رویکرد دولت آینده تفاوت چندانی با یکدیگر نخواهد داشت و لذا تبلیغ کنندگان خاتمی بهر صورت سهم خود را دریافت و مطلوبیت نهائی آنها بحداکثر خواهد رسید. به عبارت دیگر قبلا میان موسوی و خاتمی برای تقسیم قدرت توافق حاصل شده و با آمدن هر یک از ایندو نظر و مطلوبیت نسبی دیگری و اطرافیانشان تامین خواهد شد.
اگر هریک از دو احتمال 5 و 6 درست باشد به مفهوم این است که معیار طیف موسوم به اصلاح طلب و خاتمی بیش از آنکه مبتنی بر شاخصه های اصلاح طلبی باشد ناشی از رفاقت ها و گرایشات قبیله ایست مگر اینکه ادعا شود خاتمی و موسوی و کابینه احتمالی ایندو هر دو اصلاح طلب و دارای اهداف و خط مشی های مشترک هستند!
8- بجز موسوی بقیه کاندیداها شباهتی با ویژگی های مورد نظر خاتمی ندارند و همگرائی خاتمی و موسوی در زمینه های سیاسی ،اقتصادی و فرهنگی چنان بالاست که با آمدن هر یک از ایندو مقصود دیگری حاصل خواهد شد.
اگر این احتمال درست باشد آقای خاتمی باید توضیح دهند که این ویژگی ها چیست و قدر مشترک آن در وی و موسوی کدام است و چرا گمان می کند که سایرین فاقد چنین امتیازات و ویژگی هائی هستند!
وانگهی ظاهر امر و عملکرد و مواضع دولت های موسوی و خاتمی حاکیست که تا این لحظه آشکارترین وجه اشتراک میان میر حسین موسوی و سید محمد خاتمی در سلامت مالی و سیادت آنهاست و افزون برآن زمانی خاتمی وزیر فرهنگ و ارشاد کابینه میر حسین موسوی بوده است و بس ،لذا میان سیاست های فرهنگی و اقتصادی و سیاست خارجی ایندو تناسب چندانی وجود ندارد و اساسا مردم میرحسین موسوی را با اقتصاد کوپنی و اقتصاد دولتی کنترل شده زمان جنگ که خود مردم دولت را یاری می کردند می شناسند و این در حالیست که دولت خاتمی را با اقتصاد مبتنی بر تعدیل ساختاری شناخته اند. لذا این سوال قابل طرح است که میان ایندو چه وجه اشتراکی وجود دارد که اینچنین به پیوند میان آنها منتهی شده است؟ مگر اینکه ادعا شود یکی از ایندو عزیز در مواضع خود تجدید نظر کرده و به همین سبب نوعی همگرائی میان آنها ایجاد شده است.
آنچه مسلم است با توجه به تغییر اوضاع و شرایط و تفسیر جدید از اصل 44 قانون اساسی و برنامه چشم انداز بیست ساله که خاتمی هم بیش از اندازه مشتاق اجرای آن است ،بازگشت به دوران موسوی میسّر نیست ،بنابراین تنها احتمال باقی مانده این است که بپذیریم موسوی نسبت به مواضع گذشته اش تجدید نظر کرده است که در این صورت با تصویری که مردم از عملکرد دولت او دارند قابل جمع نیست .بهرروی با توجه به سکوت 20 ساله جناب موسوی هنوز میزان همگرائی سیاسی ،فرهنگی و اقتصادی وی با خاتمی برای نگارنده این یادداشت مشخص نیست و نمی دانم که نگاه عدالت محورانه و استکبار ستیزی موسوی چگونه با سیاست های 8 ساله خاتمی قابل جمع است!؟
احتمال دیگر این است که خاتمی اعتقادی به انجام اصلاحات ندارد و در دو دوره ریاست جمهوری خود هم تحت فشار گروههای موسوم به اصلاح طلب ناگزیر به اتخاذ پاره ای از سیاست های فرهنگی و اقتصادی در کشور و سیاست خارجی و طرح برخی موضعگیری های اصلاح طلبانه شده بود و از اینرو در شرایط جدید می تواند مواضع خود را منطبق بر مواضع دلخواه میرحسین موسوی نماید. بعضی از موضعگیری های پیشین و اخیر خاتمی تا حدودی می تواند این شائبه را تقویت نماید. چنانکه هاشمی رفسنجانی نیز در در مجموعه گفتگوهای خود با صادق زیبا کلام در این باره چنین می گوید:
" ... حتي آقاي خاتمي يک بار به من گفتند من که از اصلاحات چيزي نگفتم، کلمه اصلاحات را بعداً ديگران درست کردند. حرف هاي من همان ها بود که قبلاً آنها را با شما در ميان گذاشته بودم"!
9-تصمیم نهائی در مورد کاندیداتوری یکی از ایندو گرفته شده و با اعلام آن دیگری قطعا در انتخابات شرکت نخواهد کرد. به بیان دیگر هدف خاتمی از طرح چنین موضعی یا ایجاد نوعی سردر گمی در جناح مقابل و مخالفان خود و کاهش تخریب های احتمالی است و یا اینکه از این طریق قصد دارد تا نوعی وحدت و اجماع میان طرفداران خود و موسوی ایجاد کرده و هواداران موسوی را نیز به سمت خود جلب نماید و یا بالعکس.
این احتمال می تواند قابل دفاع باشد.
10- رابطه عاطفی میان ایندو در مقایسه با دیگر کاندیداها چنان بالاست که با وجود اختلاف عمیق در رویکرد دولت خاتمی با دولت دلخواه میر حسین موسوی ،در اثر بقدرت رسیدن هریک از ایندو مطلوبیت نهائی خاتمی به حداکثر خواهد رسید.
اگر احتمال مذکور درست باشد ،بیانگر آن است که هدف و معیار خاتمی بیش از اینکه معطوف به ایجاد تغییر و تحوّل باشد ناظر به مسائل عاطفی و احساسی است و کافیست که دوستان و مهره های دلخواه وی به قدرت برسند تا مقصود او نیز حاصل شود! اگر این احتمال صحیح باشد ،به هیچوجه قابل دفاع نیست.
11-خاتمی تنها خود و موسوی را اصلاح طلب می داند و از دید وی سایر کاندیداها قادر به انجام اصلاحات در کشور نیستند.
بعید است که این احتمال درست باشد ،زیرا اولا تا کنون میر حسین موسوی از لزوم انجام اصلاحات در کشور سخنی به میان نیاورده است و از مواضع و رفتار و عملکرد ایشان در گذشته نیز چنین برداشتی استنباط نمی شود. وانگهی در کارنامه جناب خاتمی نیز دلیل کافی در اثبات عزم و اراده و توانمندی های لازم او برای انجام اصلاحات و ایجاد تحولات اساسی در کشور وجود ندارد.
بهر روی فارغ از اینکه کدامیک از یازده احتمال فوق درست می باشد ،بایکوت خبری کسانی که حقیقت را فدای مصلحت نمی کنند چاره کار نیست ،بلکه اصلاح طلبی ایجاب می کند که اولا با اجتناب از تکرار خط مشی جناح مقابل و پایان دادن به تمامیت خواهی و انحصار طلبی های مرسوم و تصمیم گرفتن بجای دیگران ،حداقل در آستانه انتخابات آزادی و دموکراسی واقعی را تمرین و به مرحله اجرا بگذاریم و ثانیا با مردم و خصوصا نسلی که نسبت به گذشته اطلاع چندانی ندارند صادقانه مواجه شده و بطور شفاف حقیقت را با آنان در میان بگذاریم و به آنها خاطرنشان نمائیم که گرچه به قدرت رسیدن شخصیت هائی نظیر آقای خاتمی ممکن است به مفهوم رهائی از وضع موجود و فائق آمدن بر بدترین گزینه متصور یعنی انتخاب مجدد احمدی نژاد باشد ،لیکن به منزله بازگشت به نقطه ای است که چهار سال قبل مردم از آن بازگشته و نادانسته و ناخواسته به چاه احمدی نژاد افتادند ،یعنی باز تکرار همان ضرب المثل سال به سال دریغ از پارسال!
منبع |